تبلیغات
مداد خیالباف - داستان طوطی ای که استاد اخلاق بود...

داستان طوطی ای که استاد اخلاق بود...

وضع پولیش خوب بود.یه طوطی هم داشت که خیلی حرف های خوب نشونش داده بود.طوطی رو خیلی دوست داشت.هر وقت می خواست کار اشتباهی کنه نکته های اخلاقی که به طوطی نشون داده بود با تکرار کردن های طوطی براش یاد آور می شد.خلاصه طوطی قصه ما یه پا استاد اخلاق بود برا خودش، از بس صاحبش حدیث و روایت و حرف های خوب نشونش داده بود...

یک روز صاحب طوطی توی خونه ی خودش یه مهمونی گرفت و فامیل ها رو دعوت کرد.وقت غذا شد.سفره رو انداختن.سفره پر بود از غذا های رنگ و وا رنگ.با تعارف صاحب خانه، فامیل ها شروع به خوردن کردن که البته با تکرار کردن، بسم الله بسم اللهِ طوطی، هرکس یه بسم الله آرومی گفت.

در حین غذا خوردن بود که یکی گفت: آقا حامد دستت درد نکنه.شما دستتون به دهنتون میرسه، ما یه بنده خدایی توی محله داریم که زیاد وضع مالیش خوب نیست.می خواستم بدونم شما میتونید کمکش کنید.

آقا حامد گفت:بله چه کار خوبی هست کمک به دیگران ولی وقتی که آدم خودش وضعیتش خوب باشه. این ماه وضع مالیم زیاد خوب نیست حالا اگه شد چشم.

و اینجا بود که با گفته ی طوطی مجلس به کمای خنده فرو رفت...

طوطی گفت: سفره، سفره...


http://upir.ir/sh94/hossein3013/r4r4atr54.jpg





موضوع: داستان های من،
برچسب ها: داستان،
[ دوشنبه 30 شهریور 1394 ] [ 05:45 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ محبّت() ]