تبلیغات
مداد خیالباف

تبادل بنر رایگان

سلام

اگه دوست دارید با ما تبادل بنر کنید بر روی لینک زیر کلیک کنید:

برو به صفحه تبادل




[ پنجشنبه 12 تیر 1393 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ نظر شما() ]

داستان طوطی ای که استاد اخلاق بود...

وضع پولیش خوب بود.یه طوطی هم داشت که خیلی حرف های خوب نشونش داده بود.طوطی رو خیلی دوست داشت.هر وقت می خواست کار اشتباهی کنه نکته های اخلاقی که به طوطی نشون داده بود با تکرار کردن های طوطی براش یاد آور می شد.خلاصه طوطی قصه ما یه پا استاد اخلاق بود برا خودش، از بس صاحبش حدیث و روایت و حرف های خوب نشونش داده بود...

یک روز صاحب طوطی توی خونه ی خودش یه مهمونی گرفت و فامیل ها رو دعوت کرد.وقت غذا شد.سفره رو انداختن.سفره پر بود از غذا های رنگ و وا رنگ.با تعارف صاحب خانه، فامیل ها شروع به خوردن کردن که البته با تکرار کردن، بسم الله بسم اللهِ طوطی، هرکس یه بسم الله آرومی گفت.

در حین غذا خوردن بود که یکی گفت: آقا حامد دستت درد نکنه.شما دستتون به دهنتون میرسه، ما یه بنده خدایی توی محله داریم که زیاد وضع مالیش خوب نیست.می خواستم بدونم شما میتونید کمکش کنید.

آقا حامد گفت:بله چه کار خوبی هست کمک به دیگران ولی وقتی که آدم خودش وضعیتش خوب باشه. این ماه وضع مالیم زیاد خوب نیست حالا اگه شد چشم.

و اینجا بود که با گفته ی طوطی مجلس به کمای خنده فرو رفت...

طوطی گفت: سفره، سفره...


http://upir.ir/sh94/hossein3013/r4r4atr54.jpg





موضوع: داستان های من،
برچسب ها: داستان،
[ دوشنبه 30 شهریور 1394 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ محبّت() ]

نقد فیلم حوض نقاشی

1- فیلم خیلی الکی کش پیدا کرد تا نقطه عطف اول (تو گوشی زدن به سهیل) ایجاد شد.و این برای بیننده خسته کننده هست.می تونست زود تر این اتفاق بیفته.و حتی تعلیق خاصی هم توی اول داستان نبود که فیلم رو تا نقطه عطف اول پیش ببره و جذاب کنه.
2- مادر سهیل چادرش کوتاه بود.و من دلیل این رو متوجه نشدم.این چیز اون رو مثل پیر زن ها نشون می داد.دلیلی نمی دیدم که بخواد چادرش کوتاه باشه، حتی اگر توجیهش توی دست و پا بودن اون توی راه رفتنش باشه.
دیگه چیزی توی ذهنم به عنوان نقد نیست.ولی در کل اگر نقد اولم توی داستان درست می شد فیلم خیلی زیبا تر می شد.








موضوع: نقد ها،
برچسب ها: نقد فیلم، نقد ها،
[ چهارشنبه 18 شهریور 1394 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ نظر شما() ]

دل ربا

دستش را به سمتم آورد. دستی که انگار سال هاست آب به آن نرسیده و دلیل قاش قاش شدنش همین بود. مانند ریشه های ظریف من که اگر آب به آن ها نرسد رنگ هایم خاموش شده و نابودی از ریشه هایم شروع شده و تمام وجودم را فرا گیر می شود. با دستش بدنم را گرفت.و خواست مرا ریشه کن کند.

گفتم: آهای مردک داری چی کار می کنی.

ترسید و خودش رو عقب کشید.به دور و بر خودش نگاهی کرد.انگار نفهمید من بودم. چون دوباره خواست مرا از زمین بکند.

داد زدم: آهای نکن مگه با تو نیستم.

این دفعه گفت: تو کی هستی؟البته با نگاهی به این طرف و آن طرف.

مثل اینکه نمی فهمید منم که دارم حرف می زنم.آخه پیر بود، ناشنوایی هم توی این سن زیاد شایعه.

بلند گفتم: منم همین گلی که داری می کنیش.

جا خورد.گفت: کیه که منو دست انداخته. گفتم: مگه من با تو شوخی دارم.مگه تا حالا ندیدی گلا حرف بزنن. منو خوب نگاه کرد و گفت دیونه نشده بودیم که اینم شدیم.گفتم: مگه با گل حرف زدن دیوونگی حساب میشه.

گفت: نه مثل اینکه واقعاً عقلمو از دست دادم.باز خواست منو بکنه.

گفتم: آهای تو دیوونه نیستی ولی مثل اینکه داری منو دیوونه میکنی.



ادامه مطلب


موضوع: داستان های من،
[ سه شنبه 6 مرداد 1394 ] [ 05:45 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ نظر شما() ]

نقد فیلم سینمایی دل شکسته از دیدگاه وبلاگ مداد خیالباف




وقت رو تلف نمی کنم و سریع میرم بر اصل مطلب یعنی دیدگاه های من (نقد های من) در مورد این فیلم:

موضوع فیلم بسیار زیبا بود و به عنوان اولین کار آقای علی روئین تن خوب بود و امید این که کار های بعدی ایشان بهتر و بهتر باشد، انشاءالله.
فیلم قوت هایی داشت از جمله بازی زیبای شهاب حسینی و بیتا بادران و دیگر بازیگران و ...
و امّا نقات ضعف که ما در این مطلب با آن کار داریم.
1- شهاب حسینی(در نقش دوران) به عنوان یک پسر به قولی مذهبی در فیلم نقش ادا می کند.ولی یک پسر مذهبی وقتی سوار موتور هست که دیگه تسبیح تو دستش نیست.
2- شهاب حسینی(در نقش دوران) به عنوان یک پسر مذهبی باید می دانست که قسمی که پدر خجسته به او داد یک خرافات است که در جامعه فراگیر شده و...
3- و در آخر فیلم (شام غریبان) هم خیلی تخیلی و اغراقانه بود...   
4- و در کل بخوام بگم، یک پسر مذهبی اینجوری نیست که خشک باشه و...
5- تازه به نظر من یه پسر مذهبی اگه لازم بود داشگاه رو ترک می کرد در صورتی که...




موضوع: نقد ها،
[ چهارشنبه 10 تیر 1394 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ نظر شما() ]

اعتماد به خدا

http://upir.ir/bahman93/hdxhtx-hy.jpg

اشکی از تیزی گوشه ی چشمش بیرون زد و به آرامی روی گونه اش غلتید.با بُهتی همراه با غم مرا نگریست.سرش را به چپ و راست به معنی اینکه کجاست تکان داد.با دست به اتاقش اشاره کردم.دستش را بالا آورد که بزند توی گوشم، ولی خودش را کنترل کرد.احساس بدی در درونم مرا آزار می داد.از شرم، تحمّل نگاهش را نداشتم.بدون اینکه حرفی بزنم از کنارش گذشتم.همینطور که می رفتم، نگاهش که مرا دنبال می کرد، تا اینکه از دیدش خارج شدم.

ادامه داستان در ادامه مطلب...

ادامه مطلب


موضوع: داستان های من،
[ یکشنبه 26 بهمن 1393 ] [ 02:18 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ نظر شما() ]

روز قلم

امروز روز قلم است.قلمی که شاید در دنیای امروز از بمب هسته ای هم قوی تر باشد.بعضی ها فکر می کنند قلم تنها برای نوشتن است.ولی من این طور فکر نمی کنم.من عقیده دارم قلم هر فرد شناسنامه ی اوست و نوشته اش بزرگی و ارزش او را نشان می دهد.و روز آشنایی او با قلم یعنی تولد او.
قلم  من روزت مبارک.امیدوارم همیشه نوشته هایت جاودان باشد و جاودان بماند.






[ شنبه 14 تیر 1393 ] [ 06:01 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ نظر شما() ]

دزدی از قدیمی ترین مغازه ی ساعت فروشی شهر

ژرونی: کالیو تو خسته نشدی از این دزدی های کوچیک که دست آدمو به هیچ جا بند نمیکنه؟
کالیو: توی اون سرت چی میگذره؟
- یک ساعت فروشی قدیمی توی شهره که ساعت هاش اتیغه و با ارزش هستند.صاحبش هم یک پیرمرده و وسایل امنیتیش هم ضعیفه و این، کار دزدی رو خیلی راحت می کنه.حالا بگو ببینم نظرت در موردش چیه؟

- این طور که معلومه حساب همه چیزشو کردی.خب بگو ببینم چقد توش پوله؟

- پول خوبی توشه نگران پولش نباش

 دو دزد پس از نقشه کشیدن های بسیار تصمیم می گیرند درساعت 9 شب به مغازه دستبرد بزنند و پس از سرقت اگه کسی به دنبال آن ها افتاد برای فرار از دست آن ها تعدادی از ساعت ها را به سمت آن ها پرتاب کنند.



ادامه مطلب


موضوع: داستان های من،
[ جمعه 23 خرداد 1393 ] [ 01:30 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ نظر شما() ]

دوستان علی کوچولو

زنگ کلاس خورد.بچه های کلاس اول دبستان هم به سمت کلاس دویدند.درحال شیطنت بودند که خانم معلم وارد شد.در جلسه ی قبل تفریق یا منها تدریس شده بود و قرار بود در این جلسه از بچه ها سؤال شود.خانم معلم اولین نفر علی را صدا زد.
خانم معلم: علی اگر من 5 عدد سیب به تو بدهم و بعد تو 2 تا از اون سیب هارو به دوستات بدی، اون وقت چند تا سیب داری؟
علی: خانم اجازه 5 تا
خانم معلم از پاسخ علی تعجب کرد چون او یکی از شاگرد های زرنگ کلاس بود.دوباره همان سؤال رو پرسید و همان پاسخ را شنید.با خود گفت شاید علی سیب دوست نداره.برای همین سؤالش رو به این شکل تغییر داد: ببین علی جان اگر من به تو 5 تا موز بدم و شما یکی رو به محمد باقر و یکی رو به صادق بدی چند تا موز برات باقی می مونه؟
با انگشتان کوچکش شروع به محاسبه کرد و پس از مکثی گفت: خانم اجازه 3 تا
معلم خوشحال شده بود از جواب علی چون توانسته بود پاسخ صحیح رو از او بگیره و...
و معلم دوباره سؤال اول را از علی پرسید و علی بدون مکث پاسخ داد: خانم اجازه 5 تا
معلم داشت از تعجب شاخ در می آورد.و این بار دلیل را از خود علی خواست که به چه دلیل پاسخ 5 می شود.
علی این گونه پاسخ داد: خانم شما در سؤال دوم از من خواستید تا دو تا از موز ها رو به محمد باقر و صادق بدم که برام 3 تا باقی می مونه ولی در سؤال اول خواستید من دو تا از سیب ها رو به دو تا از دوستام بدم درصورتی که من دوستی ندارم...


هیچ وقت در مورد دیگران زود قضاوت نکنیم.








موضوع: داستان های من،
[ یکشنبه 4 اسفند 1392 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ حسین جمالی ] [ نظر شما() ]

نقد فیلم آقای الف (اوّلین فیلم سه بعدی ساخته ی ایران)

از این فیلم می توان چیز های زیادی را آموخت ولی ما در اینجا به نقاط مثبت این فیلم کاری نداریم و می رویم سراغ نقاط ضعف این فیلم که عبارتند از:

1- در این فیلم شروع خوبی دیده نمی شد که بخواهد بیننده را میخکوب کند زیرا پایان فیلم قابل پیش بینی بود.
2- معمولاً وقتی کسی از مرگ خودش با خبر می شه میره سراغ کار های اشتباه گذشته اش و از کسانی که در حقّشون بدی ای انجام داده، طلب بخشش می کند ولی در این فیلم آقای امیر ادیب (آقای الف. الف) به جای طلب بخشش فقط به دنبال خوبی کردن هست مثل اینکه این آقا هیچ گناهی انجام نداده، و خود این که برود دنبال بخشش از اشخاص مختلف می تونست داستان فیلم رو قوی تر کنه.
3- و در آخر این فیلم پایان زیبایی دیده نمی شود.پایان باید جذاب باشد و به یاد ماندنی و این فیلم رو توی دل بیننده جا کنه.
4- این فیلم به عنوان اوّلین فیلم سه بعدی ایرانی است و می توانست جذاب تر و داستانی متفاوت تر از فیلم های دیگر ایرانی داشته باشد تا اینکه از آنها هم ضعیف تر باشد.

http://dfun.ir/wp-content/uploads/2013/11/aghay-e-alef.jpg




موضوع: نقد ها،
[ جمعه 18 بهمن 1392 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ حسین جمالی ] [ نظر شما() ]